گل نرگس
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم دل برود چون تو بيايي  
قالب وبلاگ

گئجه خلوتجه بيزه سئوگيلي يار گلميش ايدي، 
اوزو آيدان دا گؤزل نازلي نيگار گلميش ايدي.

تر آخيب گول ياناغيندان، بولود اؤرتموشدو آيي، 
اونو دوشمنمي قوووب، كؤنلو قوبار گلميش ايدي؟

اونا من گؤز يئتيريب خلوتي باخديم، باخديم، 
اووچونون اوولاغينا كؤرپه شيكار گلميش ايدي.

اويويوب هر ايكيميز راحت اولوب بير ياتديق، 
بختيمين باغچاسينا گوللو باهار گلميش ايدي.

دئدي: - گئتمك دميدير، سؤيله، نه ايسترسن يار؟ 
بير اؤپوش ايسته‌ديم اوندان... يئري وار، گلميش ايدي.

آغلاييب گئتدي او يار، گؤز ياشي يانديردي مني، 
اودلارا ياندي ديليم، سانكي شرار گلميش ايدي.

ائي نظامي! - دئدي - بيردن آييليب، گؤردوم او يوخ، 
دئمه رؤيادا بيزه چشمي-خومار گلميش ايدي.

شعری از استاد نظامی

[ هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۲۱:۵ بعد از ظهر ] [ نرگس ]

آه آه از دام غفلت که دو بالم را گرفت

فرصت پرواز تا اوج وصالم را گرفت

باز هم تکرار روز جمعه و دلواپسی

مثل یک بغضی شد و قال و مقالم را گرفت

کار دستم داد این چشم انتظاری های من

مو سفیدم کرد و سبزی نهالم را گرفت

آتش عصیان وجودم را گرفت و بعد از آن

شعله های سرکشش اشک زلالم را گرفت

مشکلم این است که دنبال دنیا می روم

حرص دنیا بیشتر مال و منالم را گرفت

پیروی از خواهش نفسی که امّاره بُوَد

فرصت رشد و رسیدن به کمالم را گرفت

گاه گاهی در فرازم گاه گاهی در نشیب

عاقبت افراط و تفریط اعتدالم را گرفت

چند روزی می شود که فکر آقا نیستم

غصّه های غربت دلدار حالم را گرفت

تا که گفتم «یا حسین» یک مادر قامت کمان

انتخابم کرد و زشتی جمالم را گرفت

 

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

شب های بی قراریِ چشمم سحر نشد

دلواپسی و غربت و اندوه سر نشد

آهم کشید شعله ولی بال و پر نشد

اصلاً کسی ز حال دلم با خبر نشد

فرموده ای که شرط وصالت صبوری است

وقتی زمان زمانه‌ی هجران و دوری است

ای طلعة الرشیده‌ی من أیها العزیز

ای غرة الحمیده‌ی من أیها العزیز

ای نور هر دو دیده‌ی من أیها العزیز

خورشید من سپیده‌ی من أیها العزیز

این جمعه هم غروب شد اما نیامدی

ای آخرین سلاله‌ی زهرا نیامدی

وقتی که هست چشم تر تو مطاف اشک

گم می شود دوباره دلم در طواف اشک

چشمان بی قرار من و اعتکاف اشک

آقا بخر مرا به همین دو کلاف اشک

این اشک ها شده همه‌ی آبروی من

چشمی گشا به روی من ای آرزوی من

آمد محرم و غم عظمای کربلا

خون می تراود از دل صحرای کربلا

چشمان توست مصحف غم های کربلا

داری به دوش پرچم آقای کربلا

هر صبح و شام غرق عزا گریه می‌کنی

با روضه های کرب و بلا گریه می‌کنی

در حیرتم که با دلت این غم چه می‌کند

شب های داغ و شیون و ماتم چه می‌کند

با چشم هات اشک دمادم چه می‌کند

زخمی ترین غروب محرم چه می‌کند

امشب بیا که روضه بخوانی برایمان

صاحب عزای خون خدا صاحب الزمان

امشب بیا و با دل خونین جگر بخوان

از ماه خون گرفته و شق القمر بخوان

از شام بی کسی و شب بی سحر بخوان

از روضه های عمه تان بیشتر بخوان

وقتی که چشم های تو از غم لبالب است

آئینه‌ی غریبی و غم های زینب است

این خاک غرق ندبه و آه است العجل

هر صبح جمعه چشم به راه است العجل

آل عبا بدون پناه است العجل

بر روی نیزه ها سر ماه است العجل

یا این دل شکسته‌ی ما را صبور کن

یا از برای زینب کبری ظهور کن

[ هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۲۱:۳ بعد از ظهر ] [ نرگس ]

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن


گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم


گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم

[ چهارم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۳ بعد از ظهر ] [ نرگس ]

ازفکرگناه پاک بودن عشق است
ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است
آن لحظه که راه می روی آقاجان
زیرقدم تو خاک بودن عشق است

[ چهارم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۲ بعد از ظهر ] [ نرگس ]

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

 

[ هشتم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۵۶ قبل از ظهر ] [ نرگس ]

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست

سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع

هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

 

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی

اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت

غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

 

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ

انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

 بر نیزه در مقابل چشمان خواهری

گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات

هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات

[ هشتم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۵۴ قبل از ظهر ] [ نرگس ]

مهربانم ! عالم از توست ...

 

غریبانه چرا میگردی ؟

[ دهم مهر ۱۳۹۳ ] [ ۹:۳۴ قبل از ظهر ] [ نرگس ]

در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه!

نازنينا! نفَسى اسبِ تجلّى زين كن

كه زمين، گوش به زنگ ست و زمان، چشم به راه

آفتابا! دمى از ابر برون آ، كه بُوَد

بى تو منظومه امكان، نگران، چشم به راه

[ دهم مهر ۱۳۹۳ ] [ ۹:۳۰ قبل از ظهر ] [ نرگس ]

سلام به همه دوستان خوبم یه مدت نبودیم 

قسمت شد تو این مدت رفتیم جمکران و قم جای همه عاشقان حضرت خالی بود 

 

[ دهم مهر ۱۳۹۳ ] [ ۹:۲۸ قبل از ظهر ] [ نرگس ]

دل مرده ام، قبول … ای مسیح من!

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن…

العجل …

[ دوم تیر ۱۳۹۳ ] [ ۸:۴۸ قبل از ظهر ] [ نرگس ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دیدار یار غائب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدای هست او جانشین تمام نداشته های من است ....
امکانات وب