گل نرگس
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم دل برود چون تو بيايي  
قالب وبلاگ

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن


گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم


گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم

[ چهارم آذر 1393 ] [ 1:43 بعد از ظهر ] [ نرگس ]

ازفکرگناه پاک بودن عشق است
ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است
آن لحظه که راه می روی آقاجان
زیرقدم تو خاک بودن عشق است

[ چهارم آذر 1393 ] [ 1:42 بعد از ظهر ] [ نرگس ]

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

 

[ هشتم آبان 1393 ] [ 10:56 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست

سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع

هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

 

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی

اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت

غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

 

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ

انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

 بر نیزه در مقابل چشمان خواهری

گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات

هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات

[ هشتم آبان 1393 ] [ 10:54 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

مهربانم ! عالم از توست ...

 

غریبانه چرا میگردی ؟

[ دهم مهر 1393 ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه!

نازنينا! نفَسى اسبِ تجلّى زين كن

كه زمين، گوش به زنگ ست و زمان، چشم به راه

آفتابا! دمى از ابر برون آ، كه بُوَد

بى تو منظومه امكان، نگران، چشم به راه

[ دهم مهر 1393 ] [ 9:30 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

سلام به همه دوستان خوبم یه مدت نبودیم 

قسمت شد تو این مدت رفتیم جمکران و قم جای همه عاشقان حضرت خالی بود 

 

[ دهم مهر 1393 ] [ 9:28 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

دل مرده ام، قبول … ای مسیح من!

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن…

العجل …

[ دوم تیر 1393 ] [ 8:48 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو

چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را …

 

[ دوم تیر 1393 ] [ 8:47 قبل از ظهر ] [ نرگس ]
شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای

وقتی نگاه آینه را پیر کرده‌ای

دیری است آسمان مرا شب گرفته است

خورشید من، برای چه تأخیر کرده‌ای؟

[ دوم تیر 1393 ] [ 8:46 قبل از ظهر ] [ نرگس ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دیدار یار غائب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدای هست او جانشین تمام نداشته های من است ....
امکانات وب