گل نرگس
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم دل برود چون تو بيايي  
قالب وبلاگ

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

 

[ هشتم آبان 1393 ] [ 10:56 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست

سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع

هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

 

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی

اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت

غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

 

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ

انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

 بر نیزه در مقابل چشمان خواهری

گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات

هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات

[ هشتم آبان 1393 ] [ 10:54 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

مهربانم ! عالم از توست ...

 

غریبانه چرا میگردی ؟

[ دهم مهر 1393 ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه!

نازنينا! نفَسى اسبِ تجلّى زين كن

كه زمين، گوش به زنگ ست و زمان، چشم به راه

آفتابا! دمى از ابر برون آ، كه بُوَد

بى تو منظومه امكان، نگران، چشم به راه

[ دهم مهر 1393 ] [ 9:30 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

سلام به همه دوستان خوبم یه مدت نبودیم 

قسمت شد تو این مدت رفتیم جمکران و قم جای همه عاشقان حضرت خالی بود 

 

[ دهم مهر 1393 ] [ 9:28 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

دل مرده ام، قبول … ای مسیح من!

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن…

العجل …

[ دوم تیر 1393 ] [ 8:48 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو

چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را …

 

[ دوم تیر 1393 ] [ 8:47 قبل از ظهر ] [ نرگس ]
شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای

وقتی نگاه آینه را پیر کرده‌ای

دیری است آسمان مرا شب گرفته است

خورشید من، برای چه تأخیر کرده‌ای؟

[ دوم تیر 1393 ] [ 8:46 قبل از ظهر ] [ نرگس ]
باز هم یک جمعه ی بدون تو ،

باز هم همان تلخکامی قدیمی ؛

و باز هم قلبی مالامال دلتنگی …

در عصری که بدون تو به غروب متصل می شود …

اللهم عجل لولیک الفرج

[ دوم تیر 1393 ] [ 8:46 قبل از ظهر ] [ نرگس ]

گلایه  از خدا و جواب  از زبان خدا  (شعر كارو)
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… 
جواب (سهراب سپهری)
 منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم .......


ادامه مطلب
[ بیست و ششم خرداد 1393 ] [ 1:48 بعد از ظهر ] [ نرگس ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دیدار یار غائب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدای هست او جانشین تمام نداشته های من است ....
امکانات وب